وقت طلایی کسب و کارت همین الان است

تا حالا چند تا ایده در ذهنت داشته ای اما با خودت گفته ای که اول باید ایده ام را کامل کنم وبعد با یک برنامه درست و حسابی سراغش بروم؟

چند بار تا حالا فقط به خاطر اینکه میترسیدی اشتباه کنی، بیخیال انجام دادن کارهایی شده ای که باعث موفقیتت می شده است ؟

چند با رتا حالا به خاطر اینکه از نگاه دیگران کامل و بی نقص به نظر بیای، دست به عمل نزدی و منتظر مانده ای تا کامل شوی؟

اگر از من بپرسی، می گویم خیلی زیاد.

آنقدر که نمی توانم آن ها را بشمارم.

اما می توانم بگویم چقدر موقعیت خوب را، به خاطر این میلی که به کامل بودن داشتم، از دست داده ام.

اگر کمال گرا نبودم، مسیری که در یکسال رفتم را، می توانستم در یک ماه طی کنم.

اگر کمال گرا نبودم، در کارم خیلی موفق  تر از الان بودم.

شاید مخاطب های سایتم ده برابر الان بود.

سایتم پر از مقاله با موضوعات مختلف بود.

کلی ارتباطاتم گسترش پیدا می کرد .

کلی ایده های عالی داشتم که عملی شده بودند.

و….

فکر می کنم تا همین جا هم کافی باشد.

نمی دانم توبه خاطر کمال گرا بودنت، چقدر موقعیت از دست داده ای؟

اما فکرمی کنم الان دیگرزمانش رسیده است، خودت را با نقص هایت قبول کنی .

قبول کنی که بالاخره باید از یک جایی که کامل نیستی شروع کنی.

قبول کنی که تمام کسانی که الان خیلی بزرگ هستند، از یک جای کوچیک شروع کرده اند.

 

تو نیازی به تائید دیگران نداری

به نظر من هر کسی که بخواهد کار خوبی انجام دهد، همیشه مقداری کمال گرایی دارد.

دلیلش هم این است که دوست داریم وقتی که کاری انجام می دهیم همه ما را تائید کنند.

دوست داریم همه از اینکه ما توانسته ایم از پس یک کار بربیاییم شگفت زده شوند و کلی تشویق نثارمان کنند.

اما واقعیت این است  که مردم آن اندازه ای که ما دلمان میخواهد به کارهای ما توجه ندارند، همانطوری که ما خیلی توجهی به کارهای بقیه نداریم.

خود تو، تا الان چند نفر غریبه را که هیچ ارتباطی با آن ها نداشته ای را به خاطر شروع کسب و کارشان تشویق کرده ای؟

یا چند بار تا حالا با خودت گفته ای ” وای فلانی عجب حرکت خفنی زد. بروم تشویقش کنم .”

البته درست است که ما، برای آدم هایی که برایمان مهم هستند، این کار را با جان و دل انجام می دهیم .

اما برای کسانی که هیچ ارتباطی به ما ندارند ابدا به ذهنمان هم خطور نمی کند که بخواهیم مشوقشان باشیم.

وقتی که یک محتوا تولید می کنی که خودت هیجان زده ای، معنی اش این نیست که دیگران نیز مثل تو هیجان زده می شوند.

معنی اش این نیست که لزوماً محتوایت را به اشتراک می گذارند.

معنی اش این نیست که بازدید سایتت به یک باره افزایش می یابد.

واقعیت این است که نباید برایت مهم باشد که دیگران به کارت توجه می کنند یا نه!

تو می توانی احساس خوبی داشته باشی اگر کارت،  حتی برای یک نفر اهمیت داشته باشد .

 

 هر کاری، یک شروع کوچک دارد

تمام کسانی که می بینی مخاطبان زیادی دارند روزی بدون هیچ مخاطبی کارشان را شروع کرده اند.

البته رسیدن به تعداد مخاطب بالا، آنچنان که فکر می کنی هم عالی نیست.

اجازه بده دیدگاهت را در مورد تعداد مخاطب عوض کنم.

 

  • مخاطب کم موفقیت زیاد

زمانی که در مرحله میکرو ( مرحله ای که مخاطبان کمی داری) قرار داری، خیلی راحت می توانی آزمایش کنی، بدون اینکه زیر نگاه هزاران چشمی که تو را ارزیابی می کنند قرار بگیری.

زمانی که مخاطب بیشتری داشته باشی و اشتباه کنی قطعا خیلی برایت نا امید کننده تر خواهد بود.

در واقع مخاطب بیشتر، فشار اضافی ایجاد می کند.

همیشه این اجبار وجود خواهد داشت که محتوایی تولید کنی  که خیلی عالی باشد تا بتوانی آن ها را مشتاق نگه داری.

به جای اینکه در مورد داشتن تعداد مخاطب بالا فکر کنی، تمرکزت را روی این موضوع بگذار که به افرادی که در حال حاضر مخاطبت هستی یک کار استثنایی ارائه کنی.

به این شرایطی که فشار کمی وجود دارد، احترام بگذارچون چیزی است که فعلاً در اختیار توست .

 

  • محتوایی برای مخاطب

این مهم نیست که یک مخاطب داری یا یک میلیون مخاطب.

ویژگی محتوایی که می خواهی تولید کنی فرقی نخواهد کرد.

زیرا در هر صورت باید تمرکزت روی ساختن یک رابطه با مشتری بالقوه باشد.

محتوایی که بایک مخاطب صحبت می کند نه یک جمعیت.

داشتن رویکرد اولویت دادن به مخاطب برای فروش، باعث ایجاد احترام و درک نسبت به مخاطب می شود.

چیزی که نمی توان آن را به صورت تقلبی ایجاد کرد.

 

دنبال ستایشگران نباش

واقعیتی که ممکن است از دید خیلی ها نادیده بماند این است که وقتی که کاری انجام می دهیم و همه از ما تعریف می کنند یک خطر ما را تهدید می کند.

خطر اینکه حس کنیم دیگر کامل شده ایم و به مرحله ای رسیده ایم که همه چیز را بلد هستیم.

در هر مرحله ای ممکن است از دید خیلی از افراد عالی باشی، اما بی شک هنوز هم می توانی بهتر باشی.

ممکن است با خودت بگویی که زیادی نسبت به تعریف و تمجید سخت گیری می کنم.

اما دلیلش این است که وقتی کاری را شروع می کنی،اطرافیانیت می خواهند به گونه ای تو را حمایت کنند.

چون حس می کنند توبرای اینکه حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی به این حمایت نیاز داری .

اما اگربعد از تعریف و تمجید ها،چنین حسی به تو دست داد که” من به اندازه ی کافی خوب هستم “و باعث شد که برای بهتر شدن متوقف بشوی چی؟

احمقانه به نظر می رسد اما اتفاق می افتد.

ما انسان ها تمایل داریم که در مقابل منفی ها گارد بگیریم.

در مقابل افرادی که ما را دلسرد می کنند و باعث می شوند که در دیدگاهی که به خودمان داریم ترید کنیم.

چیزی که ما برای آن آموزش نمی بینیم این است که چطور خودمان را در برابر دیدگاه های مردم حفاظت کنیم.

ما یاد نگرفته ایم که حس خیلی خوبی داشته باشیم بدون اینکه کاری به مردم داشته باشیم.

 

کلید این است که واقعا آن را انجام بده

تا به حال برایت پیش آمده که چیزی که برایش برنامه ریزی نکرده بودی پیش بیاید؟

خب … شاید نباید این سوال را میپرسیدم.

چون جوابش را به خوبی می دانم.

قطعاً همین طور است .

برای هر کسی پیش آمده است که چیزهایی که برنامه ریزی نکرده است، برایش پیش بیاید.

اما دلیل اصلی ام از این سوال چیز دیگری است.

می خواهم این سوال و جواب را گوشه ی ذهنت نگه داری و هر وقت می خواهی کار جدیدی شروع کنی آن را به یاد بیاوری.

همه ی ما می توانیم جزئیات موفقیت و خوب پیش رفتن کارها را با جزئیات در ذهن و رویاهایمان ببینیم.

حتی در ذهنمان می توانیم از خطا ها و اشتباهات جلوگیری کنیم.

اما زمانی که دست به اقدام می زنیم ممکن است با یک محیط غیر قابل پیش بینی مواجه شویم.

اتفاقی که از قبل آن ها پیش بینی نکرده بودیم.

این تفاوت، درست مثل تفاوت بین برنامه ریزی برای یک سفر از روی یک نقشه و تجربه واقعی آن سفر است.

درست است داشتن یک برنامه منسجم قبل از اینکه در مسیر سفر قرار بگیری،به توآرامش ذهن و اطمینان می دهد.

اما واقعیت این است که اگر می خواهی سریع تر یاد بگیری، باید سریع تر شروع کنی.

 

 

 

4 نکته مهم درباره ی کسب و کار اینترنتی که هیچ کس به شما نمی گوید!

تصورش شبیه رویاست.

اینکه مجبور نباشی صبح زود، رختخواب گرم و نرمت را رها کنی.

دیگر مجبور نباشی ساعت ها پشت ترافیک گیر کنی.

و یا اینکه نیازی نباشد تمام روزت را در یک دفتر و پشت میز حبس باشی.

و دیگر موقع خرید نگران قیمت نباشی و ذهنت سمت بدهی هایت نچرخد.

عالی است مگر نه؟

تصور کن صبح هر ساعتی که دوست داشتی از خواب بیدار می شدی.

فنجان قهوه ات را آماده می کردی و هر جایی را که دوست داشتی برای کار انتخاب می کردی.

پشت میز، روی کاناپه پذیرایی، شاید هم دوست داشته باشی توی تختت کار کنی.

یا می توانستی هر وقت دوست داشتی همراه عزیزانت به هر جای دنیا سفر کنی!

خیلی جذاب است. اما متاسفانه این ها فقط رویاست.

 

خیلی راحت پولدار شو

شاید وقتی در فکر شروع کسب و کار اینترنتی باشی، صدها تبلیغ ببینی که به تو وعده می دهند که با ساخت یک فروشگاه اینترنتی خیلی سریع به درآمد هشت نه رقمی در ماه خواهی رسید.

همه وعده ی آسان پولدار شدن می دهند.

همه امید زندگی بهتر و ایده آل می دهند.

اما گاهی اینقدر مضحک هستند که خودت هم نمی توانی آن ها را باور کنی.

بالاخره هر چقدر هم خوش بین و خوش خیال باشی، می فهمی که حقیقت را نمی گویند.

محال است که رسیدن به ثروت زیاد و داشتن یک زندگی عالی، به این سادگی باشد.

اگر اینطور بود الان باید تمام مردم ایران میلیادر بودند.

واقعیت این است که کسب و کار اینترنتی عالی است.

می تواند زندگی ات را دگرگون کند و تو را به درآمدهای خیلی بالا برساند.

اما خیلی چیزها هست که کسی در مورد کسب و کار اینترنتی گفته نشده است.

البته نه به این دلیل که این چیزها یک راز هستند.

بلکه به این دلیل که اکثر مردم واقعاً حقیقت را نمی خواهند.

مردم دوست دارند که باور کنند که راه آسانی برای پولدار شدن وجود دارد.

 

مردم دوست دارند باور کنند که می توانند یک شبه به تمام آرزوهایشان برسند.

مردم واقعیت را انکار می کنند تا بتوانند برای مدتی خودشان را در رویاهایشان ببینند.

اما بعد از مدتی که به نتیجه نمی رسند سرخورده و نا امیدتر از قبل چشم شان به واقعیت گشوده می شود.

من در این مقاله می خواهم چشمت را به واقعیت های کسب و کار اینترنتی باز کنم.

تا اگر واقعاً قصد داری زندگی را متحول کنی با حقایق شروع کنی، نه توهم هایی که در ذهنت ساخته اند.

پس اگر موافقی در ادامه مقاله با من همراه باش.

 

1. نمی توانید کسب و کار اینترنتی را در اوقات فراغت انجام دهید.

خیلی ها تصورشان این است که می توانند در اوقات فراغت یک کسب و کار اینترنتی راه بیندازند.

این دسته به کسب و کار اینترنتی به عنوان یک بیزینس نگاه نمی کنند.

اما واقعیت این است که تا زمانی که به این کار به چشم یک سرگرمی و کاری برای اوقات فراغت نگاه کنی نمی توانی درآمد عالی از آن به دست بیاوری.

مقصودم این نیست که اگر شاغلی همین امروز کسب و کارت را رها کن و کار اینترنتی ات را شروع کن.

بهترین کار این است که زمینه های کسب و کار اینترنتی ات را در زمانی که شاغل هستی آماده کنی.

و بعد از مدتی، کارت را با خیال راحت رها کنی و به کار اینترنتی فکر کنی.

تجربه نشان داده، افرادی که یک زندگی عالی از کسب و کار اینترنتی ساخته اند، از یک روزی به این کار به عنوان یک کسب و کار واقعی نگاه کرده اند.

این لزوماً به معنی این نیست که دفتر کار گرفته اند و چند تا کارمنداستخدام کردند.

بلکه، رویکردشان با همان ذهنیتی است که هر فرد دیگری در زمان شروع یک بیزینس دارد.

 

شروع یک بیزینس واقعی چگونه است؟

بیا ببینیم اگر بخواهی یک بیزینس را شروع کنی چه کارهایی باید انجام دهی.

خب احتمالاً اوایل برای یک نفر دیگر کار می کنی و کار را یاد می گیری.

یاد می گیری چطور می توانی متفاوت کار کنی.

پولت را پس انداز می کنی.

سپس با یک درک کامل از بازار و چیزی که باعث موفقیت می شود، کسب و کارت را راه اندازی می کنی.

تو فکر و تلاش جدی را در کارت قرار می دهی.

برای شروع کارت ماه ها و شاید حتی سال ها، زحمت می کشی و کار یاد می گیری.

این یک ذهنیت عالی برای شروع یک سرمایه گذاری جدید است.

اما واقعیت این است که همه به هر دلیلی دنبال یک راه آسان و سریع هستند و نه راه سخت و طولانی.

مردم به دنبال راهی برای بازی در این سیستم هستند و نه برنده شدن!

اما این واقعاً احمقانه است.

پول در آوردن در اینترنت، به همان اندازه ی کسب درآمد از دیگر کسب و کارها دشوار است.

ملزومات اولیه اش برای شروع، به سختی باز کردن یک رستوران نیست.

منظورم این است که شروعش بسیار آسان تر است.

اما در  اینترنت تو با یک رقابت بزرگ مواجه می شوی.

برای موفقیت باید بهتر، سریع تر و دقیق تر از سایر کارآفرینان باشی.

تنها نگرش مناسب برای کسب و کار اینترنتی این است که سال ها زندگی ات و پس اندازت را سرمایه گذاری می کنی .

درنهایت هم احتمال دارد شکست بخوری و یا اینکه موفق شوی.

اما اگر موفق شوی، به دلیل هوش خلاقانه یا هیچ چیز عجیب و غریبی نیست.

موفقیتت تنها به خاطر کار سخت، تفکر صحیح مهارت است.

هیچ راه میانبری هم وجود ندارد.

 

2. در کسب و کار اینترنتی باهوش بودن کافی نیست

همه ی ما داستان کارآفرینان اینترنتی کلیشه ای را شنیده ایم.

افراد باهوشی که فرصت هایی را می بینند که هیچ کس دیگر نمی بیند.

شب و روز کار می کنند تا یک محصول پیشگام تولید کنند.

و سپس یک نتیجه عالی نصیب شان می شود.

معادله موفقیت شان چیزی شبیه این است:

هوش + فرصت + کار سخت = موفقیت

و این یک داستان زیباست.

مثل خیلی از داستان های دیگر.

این معادله درست است اما بعضی از جزئیات آن کم است.

برای به دست آوردن پول در فضای آنلاین، نیاز داری که باهوش باشی؛ فرصت ها را ببینی؛ سخت کار کنی.

همه ی این متغیرها کاملاً درست هستند.

اما هیچ کس در مورد متغیر مهمی که به اندازه ی سایر متغیرها مهم است چیزی نمی گوید.

مهارت!

اگر بخواهم این معادله را اصلاح کنم به این صورت در می آید:

(هوش + فرصت + کار سخت )* مهارت = موفقیت

این قسمت سخت کار اینترنتی است.

اما زمانی به درآمد های عالی می رسی که واقعاً مهارت کسب کرده باشی.

اگر می خواهی یک طراح گرافیک فریلنسر باشی، باید در درجه ی اول یک طراح گرافیک عالی باشی.

باید در کسب و کارت تبدیل به یک نخبه شوی.

شاید اندازه گیری نخبه بودن کار سختی باشد.

در واقع می توانم بگویم باید جزو یک درصد برتر کسب و کارت باشی.

کمی ترسناک است.

اما در حقیقت کار خیلی سختی نیست.

چیزی است که با چند سال مطالعه و کار دقیق به آن دست خواهی یافت.

 

3. آموزش همه چیز است و هیچ چیزی نیست

تمام کارآفرینان آفرینان آموزش را رد می کنند.

آن ها معتقدند که سیستم های آموزشی مثل دانشگاه ناقص است و یک مدل تجربی برای یادگیری ارائه می دهند.

این مدل نه تنها برای یادگیری است بلکه برای بهبود مهارت ها در دنیای واقعی است.

در واقع کارآفرینان یاد می گیرند که چطور به خودشان آموزش بدهند.

نه فقط با خواندن کتاب ها، نه با مشاهده در دنیای اطراف.

آن ها درباره ی هر چیزی که می خوانند و می بینند فکر می کنند و سپس از تفسیرهای خودشان استفاده می کنند.

آن ها به هیچ کس وابسته نیستند و برای خودشان آن را تشخیص می دهند.

تنها چیزی که می توان آن ها را انتقال داد مهارت هاست.

بسیاری از مهارت هایی که برای یک کسب و کار آنلاین لازم هستند، تغییر نمی کنند.

اینکه در یادگیری این مهارت ها یک نفر که در این زمینه تجربه دارد در کنارتان باشد خیلی عالی است.

اگر برای مثال بخواهی تبلیغ نویسی یاد بگیری، زمانی که استادی داشته باشی که تبلیغ هایت را نقد و بررسی کند سریع تر رشد خواهی کرد.

می توانی در از کتاب ها، دوره های آنلاین و دیگر اشکال آموزش برای افزایش مهارت هایت استفاده کنی.

برخی از مهارت ها هستند که همیشه در تقاضا هستند.

من نامشان را می گذارم مهارت های همیشه سبز.

مهارت هایی که علاوه بر این که خودشان یک کسب وکار محسوب می شوند، برای اکثر کسب و کارهای دیگر هم مورد نیاز هستند.

مهارت هایی مثل:

  • طراحی گرافیک
  • برنامه نویسی
  • تبلیغ نویسی
  • تولید محتوا
  • سخنرانی

افرادی که در این یکی یا چند تا از این حوزه ها مهارت داشته باشند می توانند به راحتی به صورت فریلنسری، درآمدهای خیلی بالا داشته باشند.

همچنین می توانندساعت کارشان را انتخاب کنند؛ هر موقع دوست داشتند سفر کنندو یک زندگی خیلی خوب بسازند.

البته آن ها آزادی کامل ندارند.

زیرا آن ها هم مجبور به کار هستند.

اما واقعیتی که وجود دارد این است که ….

 

4. هیچ کس به دنبال آزادی کامل نیست

احتمالاً تو هم ایده ی ساختن یک درآمد غیر فعال که هر ماه پول به حسابت بیاید را دوست داری؟

شاید کار کردن با لباس راحتی در خانه، انتخاب ساعات کار و سفر به هر جای جهان را دوست داشته باشی.

این ها همه از درآمد منفعل است و در آمد منفعل مساوی آزادی است.

خبر خوبی هم برایت دارم.

همچین چیزی اتفاق می افتد.

اما با سال ها تلاش.

ممکن است از ابتدا تا انتهای مسیر ساختن درآمد منفعل سال ها زمان نیاز داشته باشی.

اما نکته ای که وجود دارد این است که احتمالاً کسی به دنبال آزادی کامل نیست.

در واقع چیزی که هرکسی به دنبال آن است انعطاف پذیری در کار است و خوشبختانه رسیدن به این چندان دشوار نیست.

 

تفاوت بین آزادی و انعطاف پذیری کار چیست؟

آزادی به معنی این است که می توانی هر روز صبح که بیدار شدی، هر کاری که دلت خواست انجام دهی.

یا اصلاً تمام روز را در رختخواب بخوابی.

می توانی تمام زندگی ات را کنترل کنی.

اما انعطاف پذیری تنها کنترل جزئی به تو می دهد.

هنوز هم باید کار کنی.

اما با این تفاوت که می توانی در مورد این که چه موقع و کجا آن کار را انجام دهی تصمیم بگیری.

مثلا می توانی با خانواده ات به سفر بروی و لپ تاپ را همراه خودت میبری و آنجا به کارهایت رسیدگی می کنی.

هنوز هم خوب است. درست است؟

پس منتظر چه چیزی هستی؟

یک مهارت انتخاب کن و آن را یاد بگیر و کارت را شروع کن

 

چطور محصول مان را بفروشیم حتی اگر بهترین نیست!

شاید برای تو هم پیش آمده باشد که نتوانی به راحتی محصول و خدماتت را بفروشی.

به خصوص وقتی که رقبایی در بازار داری که محصول و خدماتشان بهتر  از محصول و خدمات توست.

این پایین تر بودن محصول و خدماتت، ممکن است باعث شود که تصور کنی نمی توانی به راحتی محصول و خدماتت را بفروشی.

اما من در این مقاله می خواهم راهکاری برای فروش محصولات و خدماتت ارائه دهم که حتی اگر از محصول و خدمات رقیبت هم پائین تر است بتوانی آن را بفروشی.

قبل از هر چیز، اجازه بده یک چیز را روشن کنم.

وقتی می گویم پائین تر، منظورم محصول بد نیست.

من در مورد محصولاتی که نتیجه ای نمی سازند صحبت نمی کنم.

مقصودم محصولات خوبی است که دارای یک عیب  کوچک، در مقایسه با محصول رقباست.

هیچ محصولی کامل و بی نقص نیست

حتی بهترین محصولات هم می توانند بهتر شوند.

این محصول می تواند یک دوره آموزشی باشد یا یک کالای فیزیکی، شاید هم ارائه برخی از خدمات.

اما در هر صورت نمی توان محصولی پیدا کرد که عاری عیب و نقص باشد.

تصور من این است که در شرایط مشابهی هستی.

یعنی یک محصول خوب داری که اندکی نقص دارد.

درست است که  100 درصد از محصولت حمایت می کنی، اما حتماً در مورد اینکه چطور می توانی محصولت را بهتر کنی آگاهی داری.

زمانی که رقیبت یک حرکت عالی می زند و یا اینکه یک ویژگی جدید را بروز می دهد آرزو می کنی ای کاش محصول تو هم به همان خوبی بود؟

اگر تا کنون این حس را تجربه کرده ای تا انتهای مقاله همراه من باش.

 

اثر نقص (blemishing effect)

بیا فرض کنیم نظرات دو نفر در مورد یک رستوران خیلی عالی، به این ترتیب است:

نفر اول: رستوران خیلی خوبی بود. طعم غذاها بسیار عالی بود.

فضای رستوران خیلی جذاب بود.

پرسنل بسیار خوش برخورد هستند.

همه چیز در حدی است که می گویم این رستوران بینظیر است.

نفر دوم : همه چیز از طعم غذا گرفته تا پرسنل و محیط رستوران عالی بود.

یک فضای دنج و زیبا به همراه غذاهای متنوع و خوشمزه.

فقط سفارش دادن غذا کمی سخت بود.

چیزی که ممکن است الان به ذهن تو هم رسیده باشد، این است که این نظر منفی ای که بیان شد، باعث می شود که افراد کمتری به این رستوران بروند.

بهتر است صاحب رستوران فکری به حال منو  بکند و آن را ساده تر کند.

حتما اگر این نقص را برطرف کند فروشش چند برابر خواهد شد.

درست است؟؟

نه! بر خلاف تصورت اشتباه است. حداقل در شرایط خاص.

تحقیقات دانشگاه استنفورد چیزی به نام  اثر نقص را نشان داده است که به این شرح است:

 اضافه کردن مقداری جزئیات منفی در مقابل توصیفات مثبت، می تواند به این توصیف تاثیر بیشتری بدهد یا آن را مثبت تر نشان دهد.

عجیب و غریب است!

اما حقیقت دارد.

بیا ببینیم سایر محققانی که این فرضیه را در یک سری آزمایشات بررسی کرده اند، چه نتیجه ای گرفته اند تا متوجه شویم که چه زمانی باید این نقص های جزئی را به شمار بیاوریم تا به نفع ما باشد.

 

گاهی اوقات نقص های جزئی خوب هستند( اما نه همیشه)

در اولین آزمایش محصول مورد نظر یک چکمه بود:

ابتدا شرکت کنندگان به دو گروه تقسیم شدند.

به گروه اول با یک لیست از ویژگی های مثبت چکمه ارائه شد:

  • ضد آب
  • پنج سال گارانتی
  • طراحی مناسب برای حفاظت از پاها و موجود در رنگ های مختلف

به گروه دیگر همین ویژگی ها با اندکی تغییر ارائه شد.

  • ضد آب
  • پنج سال گارانتی
  • طراحی مناسب برای حفاظت از پاها و موجود فقط در دو رنگ

یعنی به گروه دوم به جای اینکه بگویند در رنگ های مختلف موجود است، گفته بودند که فقط در دو رنگ موجود است.

از طرف  دیگر، محققان عمداً حواس نیمی از شرکت کنندگان را پرت کردند.

با این روش آن ها شرکت کنندگان را به دو دسته تقسیم کردند.

به عبارت دیگر گروه دوم  ظرفیت کم تری داشت تا اطلاعات مربوط به چکمه ها را پردازش کند( چون حواسشان پرت شده بود)

سپس آزمایش ها، تمایل خرید هر دو دسته را بررسی کردند.

و نتیجه چه بود؟

گروه اول، انتخاب منطقی انجام دادند.

آن ها چکمه هایی را انتخاب کردند که که تنوع رنگی بالایی داشت.

اما گروه دوم، برای خرید چکمه هایی که دارای نقص بودند، تمایل بالاتری نشان دادند .

این یکی از موقعیت های مهم است:

اثر نقص فقط زمانی درست کار می کند که مردم اندکی حواس شان پرت شده باشد .

بنابراین احتمالاً برای خرید واقعی نیست.

اما این ممکن است در خیلی از موقعیت هایی که مردم خیلی در مورد خریدشان فکر نمی کنندبه کار برده شود.

بنابراین برای چیزهای کم قیمت مناسب است.

اما بازهم می توان به نتیجه ای اول مشکوک بود.

آزمایش اول فقط از مردمی که قصد خرید داشتند پرسیده شده بود، نه مردمی که واقعاً می خواهند چیزی بخرند.

در آزمایش دوم مطالعات این اثر را در این زمینه بررسی کرد:

نتیجه مشابه بود. افرادی جزو دسته ای بودند که حواسشان پرت شده بود، بیشتر از محصول ناقص خرید کردند.

چقدر عجیب!

چرا مردم پیشنهاد پائین تر را ترجیح می دهند؟

محققان در این مورد نظریه ای داشتند.

بنابر این آزمایش دیگری انجام دادند.

در این زمان آن ها از تصویر یک بسته آسیب دیده ( به عنوان نقص) استفاده کردند .

چیزی که آن ها آزمایش کردند بر این اساس بود که آن ها اطلاعات مثبت و منفی را به یک ترتیب خاص ارائه می دادند.

برای یک گروه ابتدا آن ها بسته آسیب دیده را نشان دادند، و در ادامه لیست ویژگی های مثبت را بیان کردند.

اما گروه دیگر ابتدا ویژگی های مثبت را دیدند و به دنبال آن، تصویر بسته ی معیوب را به آن ها نشان دادند.

اثر نقص فقط در یکی از دو گروه ظاهر شد.

اثر آن تنها زمانی بود که افراد ابتدا ویژگی مثبت را دیدند.

توضیح نتایج جالب است:

 مردم ابتدا اطلاعات مثبت را مشاهده می کنند.

سپس آن ها نقص جزئی را می بینند.

اما این باعث نمی شود که اطلاعات مثبت کم در نظر گرفته شود.

در عوض، نقص های جزئی، باعث می شود تضاد ایجاد شود و این باعث می شود که آن ها به اثرات مثبت بیشتر توجه کنند.

به جای محاسبات دقیق، مردم به اطلاعاتی که ابتدا شنیده اند برمی گردند.

بنابراین با اضافه کردن نقص کم، تاثیر ویژگی های مثبت بیشتر می شود.

این کاملاً شناخته شده است که مردم اطلاعاتی که ابتدا می بینند بهتر به یاد می آورند.

 

چطور این را در کسب و کارمان استفاده کنیم؟

تا اینجا دیدیم که اثر نقص، می گوید توصیف محصول با جزئیات منفی کوچک، تاثیر بیشتری نسبت به توصیف هایی دارد که همه اش مثبت است.

اما فقط زمانی که، ابتدا اطلاعات مثبت بیاید.

بنابراین نقص ها نمی توانند ابتدا بیایند.(درشرایطی که مشتری برای تصمیم گیری خیلی درگیر نیست و قیمت به نسبت درآمد مشتری، خیلی بالا نیست)

بنابراین اگر محصول یا خدماتت دارای یک عیب و نقص جزئی است آن را پنهان نکن.

در توصیف محصول به کمبود ها هم اشاره کن.

با منفعت های قوی محصول شروع کن.

سپس به نقص های کوچک اشاره کن.

فکر می کنم خبر خوبی باشد.

چون دیگر نیازی نیست استرس زیادی برای محصولی داشته باشی که از هر نظر خوب است، اما در مقایسه با محصول رقیب کمی پائین تر است.

همچنین نیازی نیست خودت را در یک شرایط سخت قرار دهی.

شرایطی که در آن، اطلاعاتی را از مشتریانت پنهان می کنی.(این هرگز ایده ی خوبی نیست)

 

چطور یک کسب و کار اینترنتی پر سود را شروع کنیم ؟

اگر تصمیم به ساخت یک کسب و کار اینترنتی داشته باشی، حتماً توصیه هایی از این قبیل زیاد به گوش ات خورده است:

برای داشتن یک کسب و کار اینترنتی موفق، نیاز به یک وب سایت با طراحی عالی داری!

برای اینکه کسب و کار اینترنتی راه بیندازی باید در یک حوزه متخصص باشی!

اما امروز در این مقاله می خواهم به تو نشان دهم که برای شروع یک کسب و کار اینترنتی، به هیچ کدام از این ها احتیاج نداری.

 

چرا برای شروع یک کسب و کار اینترنتی پرسود، نیاز به یک سایت بینظیر نداری؟

برای شروع یک کسب و کار اینترنتی موفق، نیازی نیست سایتی طراحی کنی که بینظیر باشد.

چون داشتن یک سایت عالی و بینظیر مستلزم این است که بابت طراحی سایت هزینه بالایی پرداخت کنی.

در صورتی که می توانی خیلی راحت و بدون هزینه، خودت سایتت را با وردپرس طراحی کنی.

یاد گرفتن طراحی سایت با وردپرس، نهایتاً به چند روز زمان نیاز دارد .

راه اندازی سایت هم بیشتر از یک رب وقتت را نخواهد گرفت.

تنها هزینه ای هم که باید پرداخت کنی، هزینه خرید یک هاست و دامنه است که به نسبت هزینه کمی است.

یک سایت ساده هم می تواند زیبا باشد و می تواند برای شروع کارت بهترین گزینه باشد.

در شروع یک کسب و کار اینترنتی، فقط نیاز به یک پلت فرم و فضایی داری که خودت صاحب آن باشی.

فعالیت در فضاهایی مثل تلگرام، ایسنتاگرام، توئیتر و …. می تواند کمک کند تا مخاطب جذب کنی.

اما کاملاً اشتباه است که بخواهی از این پلت فرم ها به عنوان فضای اصلی کسب و کارت استفاده کنی.

دوست داری بدانی چرا ؟

چون تو صاحب این فضا ها نیستی.

زمانی که مخاطبانت را در پلت فرمی که صاحب آن نیستی می سازی، تو هیچ کنترلی نداری.

باید مخاطبانت را در جایی بسازی که خودت آن را کنترل می کنی.

 

چه اتفاقی خواهد افتاد اگر در جایی که صاحبش نیستی، مخاطب بسازی؟

خب بیا تصور کنیم تو کسب و کار اینترنتی ات را در ایسنتاگرام شروع کرده ای.

همه چیز عالی پیش می رود.

کلی فالور جذب می کنی.

محصولی را که ارائه می دهی فروش خوبی دارد.

روز به روز هم افراد بیشتری را به برندت جذب می کنی و اوضاع بهتر می شود.

اما در اوج این همه خوشبختی، یک روز صبح از خواب بیدار می شوی و می بینی اینستاگرام بی دلیل تو را از اکانتت خارج کرده است و اجازه ورود نمی دهد.

 

یک بار….. دوبار ….. ده بار امتحان می کنی!

اما تنها چیزی که نصیبت می شود، ارور های مداوم است.

تصمیم می گیری که با چند نفر متخصص هم در این زمینه مشورت کنی.

اما متاسفانه هیچ راهی نمی یابی.

همه تلاش هایت بی فایده است.

سرانجام تو می مانی و یک کسب و کار اینترنتی که باید آن را از صفر شروع کنی و مخاطبانی که دیگر به آن ها دسترسی نداری.

بیا کمی خوشبین تر باشیم.

تصور کنیم که ایسنتاگرامت بعد از چند ساعت تلاش یک فرد متخصص، برگشت.

و توانستی دوباره در همان فضا فعالیتت را ادامه دهی.

آیا به این فکر کرده ای که اگر بلایی که سر خیلی از پلت فرم های دیگر آمده، سر ایسنتا هم بیاید چه اتفاقی می افتد؟

حتماً می پرسی منظورم چه بلایی است؟

خب منظورم، کوچ کردن مخاطبان از یک پلت فرم به پلت فرم دیگر است.

وایبر، فیس بوک، واتس اپ و …. روزی برای خودشان شبکه های اجتماعی اصلی مردم بوده اند.

اما ناگهان مردم با آمدن یک پلت فرم جذاب تر و راحت تر، بدون اینکه بخواهند نگران کسی باشند که در این پلت فرم ها مشغول فعالیت و کسب و کار است، به پلت فرم جدید نقل مکان کردند.

احتمالاً مهاجرت ناگهانی همه ی دوستان و آشنایان و حتی خودت را، از وایبر به تلگرام به یاد می آوری؟

قبول دارم که در حال حاضر هیچ پلت فرمی جذاب تر از اینستاگرام نیست.

اما می توانی تضمین کنی تا چند سال دیگر هم فضایی جذاب تر و منطبق تر با ذائقه ی مردم، ایجاد نشود؟

مسلماً نه.

چندین سال پیش، هیچ کس تصورش را نمی کرد روزی، شبکه اجتماعی ای بهتر از فیس بود وجود داشته باشد.

اما حالا که فهمیدی که هسته ی کسب و کارت نباید بر روی شبکه های اجتماعی باشد،حتما دوست داری بدانی که باید چه کاری انجام دهی.

 

شروع کسب و کار در فضایی که خودت صاحب آن هستی

برای داشتن یک کسب و کار اینترنتی باید حتماً یک سایت شخصی داشته باشی.

فضایی که کاملاً مختص توست.

کنترل همه چیز با خودت است و می توانی برای همیشه به مخاطبانت دسترسی داشته باشی.

پس سعی کن روی گسترش سایت ات تمرکز کنی.

می توانی از سایر شبکه های اجتماعی هم برای جذب مخاطبان جدید به کسب و کارت استفاده کنی، اما مشروط به این که حتماً آن ها را به سمت سایت ات هدایت کنی.

باید یک بلاگ شخصی بسازی و آن را گسترش دهی.

 

چطور بلاگ مان را شروع کنیم ؟

شاید الان با خودت فکر کنی، من هیچ چیزی در مورد کاری که می خواهم شروع کنم نمی دانم.

یا اینکه من نمی توانم یک بلاگ داشته باشم.

من نه محصولی برای فروش دارم و نه ایده ای برای تولید محصول.

این ها دغدغه هایی است که برای هر کسی در شروع کار پیش می آید.

اما اجازه بده برای پاسخ به این نگرانی ها،دو نکته را بیان کنم .

 

1. قبل از اینکه آماده باشی شروع کن

اکثر کسانی که قصد شروع یک کسب و کار اینترنتی دارند، مکالمه ی درونی زیر را تجربه کرده اند.

چه کاری می توانم بکنم؟

چه چیزی می توانم بفروشم؟

هیچ ایده ای ندارم .

نه! من هنوز آمادگی اش را ندارم.

باید ماه بعد شروع کنم.

باید اول یک برنامه ی واضح از کاری که می خواهم بکنم داشته باشم.

باید خیلی چیزها یاد بگیرم تا بتوانم شروع کنم

هنوز هیج چیزی برایم واضح نیست!

 

این ها نگرانی هایی است که قبل از شروع کار ممکن است آن را تجربه کنی.

لطفاً دست از این افکار و نگرانی ها بردار.

نگران نباش که برای شروع کاملاً آماده باشی.

فقط شروع کن.

من زمانی که می خواستم کسب و کار اینترنتی ام را شروع کنم هیچ ایده ای نداشتم.

مطمئن نبودم که چجوری می توانم درآمد داشته باشم.

بلد نبودم که چطور می توانم مخاطب داشته باشم.

هیچ چیزی در مورد حوزه ای که دوست داشتم در آن فعالیت کنم نمی دانستم.

بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم، بالاخره یک روز تصمیم گرفتم که شروع کنم.

حدس بزن بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟

وقتی کارم را شروع کردم، تمام نگرانی هایم پاسخ داده شد.

مسیر برایم به مرور واضح شد.

خیلی چیزها را یاد گرفتم.

چیزهایی که محال بود بدون شروع کردن، آن ها را یاد بگیرم.

با نشستن و فکر کردن محال است که مسیر برایت روشن شود.

باید شروع کنی.

من مدت خیلی طولانی ای قبل از شروع کردن فکر کرده بودم.

اما هیچ چیزی عایدم نشده بود.

جز ترس!

هر چه بیشتر فکر می کردم، ترس ها و نگرانی هایم از چیزهایی که نمی دانستم بیشتر می شد.

اما وقتی که این نگرانی ها را متوقف کردم و شروع کردم ، در طول مسیر، کلی چیزهای جدید یاد گرفتم.

شفافیت از اقدام کردن می آید نه از فکر!

 

2. نیاز نیست که متخصص باشی

زمانی که می خواهی از طریق بلاگ، مخاطب بسازی، دو تا راه داری.

  • یکی اینکه به مردم بگویی که من یک متخصص هستم و طبیعتاً اگر متخصصی، باید عالی کار کنی.
  • دوم اینکه متخصص نباشی؛ می توانی یک بلاگ راه اندازی کنی که در مورد چیزهایی بنویسی که دقیقاً در حال یادگیری آن هستی.

اگر متخصص باشی که چقدر عالی .

مردم ارتباط خوبی با افراد متخصص برقرار می کنند و تحت تاثیر اقتدار آن ها قرار می گیرند.

اما وقتی به مردم بگویی من مثل شماها هستم و میخواهم چیزهایی که در طول مسیر یاد می گیرم، با شما به اشتراک بگذارم، تو را بیشتر دوست خواهند داشت.

این برای هر کسب و کاری جواب می دهد.

متخصص نبودن هم نمی تواند بهانه خوبی برای شروع نکردن باشد.

پس همین امروز تصمیم بگیر به چه کاری علاقه داری و کسب و کار اینترنتی ات را شروع کن.

ممنون که تا انتهای این مقاله همراه من بودی.